شعــر هم بی تـــــــو بــه بغضــی ابــدی زنجیــــر اســت

 

هرقدم دور می شدی از من

تاسقوطم یه پله کم می شد

هرقد این حسو دوره می کردم

آخرش منتهی به غم می شد

 

لحظه هایی که عاشقم بودی

هی دعا می کنم که برگردن

بس که تاخیر کردی آخر سر

ساعتا قصد خودکشی کردن

 

حک شدی با تمام تشکیلات

توی افکار ناخودآگاهم

تا تویی صاب کار* این قصه

اشک و آهه حقوق هر ماهم

 

هر چقد استخاره می گیرم

پشت هم آیه ی نشد داره

بی هوای تو سخته هر چیزی

زنده بودن که جای خود داره . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

پ.ن: *صاحب کار

 

 


برچسب‌ها:
لهجه ی کفشهات ملتهب اند, بی شک از من عبور خواهی کرد
+ تاريخ پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 22:51 نويسنده یاسمین صالح زاده |
 

دوباره می رسم از این سکوتِ تکراری

به خاطرات تو و حسِ نابهنجاری

نشد یه بار کلامم به انتها برسه

همیشه وسط حرفام نقطه میذاری

 

به محض اینکه دلم خواست با تو شاعر شم

رفتی و واژه های قلبم از قلم افتاد

چقدر دوری که تا خواستم تو رو،ذهنم

واسه حساب قدم هات پر شد از اعداد

 

غریبه ای و شدم صفر بعد اعشارت

یه حس بی تفاوتی بهت معلق بود

خبر رسیده که بی من قدم زدی هر شب

به ردپات قسم،این خبر موثق بود

 

ببین تمام شبم منحصر به غم میشه

تو بابتِ همه ی این شبام مسئولی

قرار بود عشقمون به هم گِره بخوره

چی شد که آخرشم شد یه حسِ معمولی . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

پ.ن: یک مقدار مشکل وزن دارد این شعر،به بزرگی خودتان ببخشید.

 

 


برچسب‌ها:
نازنین, پیچ قصه را برگرد
+ تاريخ چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 23:36 نويسنده یاسمین صالح زاده |
 

یادآورِ دردم نشو...محدودَ رو کم تر نکن

با یک تلنگر می شکنم...ضربت رو محکم تر نکن

این گریه هارو ترک کن...بغضم تَرَک برداشته

بوی خیانت میدی و...فکرم رو شک برداشته

سرتاسرِ این خونه شد...آوارِ غم روی سرم

تدوین تنهایی شده...حکم سکانس آخرم

دائم علیه باورم...با شک تبانی می کنی

دنیای معقول منو...داری روانی می کنی

وقتی سقوطم واضحه...باور نکن پروازمــو

من خط پایان توام...باور نکن آغازمـــــو . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 


برچسب‌ها:
حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش, در لشکر دشمن پسری داشته باشد
+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 13:32 نويسنده یاسمین صالح زاده |
 

رفتی ، تَرَک برداشت دیوارم

از سقفی که روی سرم افتاد

عشقت ستون خونه ی من بود

این خونه استحکامو از دست داد

 

رفتی که تنهاتر بشم شاید

از خاطراتت دست بردارم

رفتی که اینبارم بفهمونی

هرچی که باشی دوستت دارم

 

حجم غرورم مختصر میشه

وقتی که ابعادت کنارم هست

تا پشتمون هی صفحه میذارن

باید لبِ ملت رو محکم بست

 

نزدیک شو تا مرزِ دل دادن

کم دارمت ، لطفا زیادی باش

من بی تو یعنی مطلقا بن بست

واسه دلم کم اقتصادی باش . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 


برچسب‌ها:
زیباترین پاییز من, تسلیم میشم با نگات, من بغض میبینم فقط, از لابه لای خنده هات
+ تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 20:47 نويسنده یاسمین صالح زاده |
 

تا دل به عشق دیگه میبندی

شک تو وجودم منقلب میشه

تا شعله میبندی به افکارم

غم تو ترانم ملتهب میشه

 

آرامش قبل از یه طوفانم

حالا تو هرقَد خواستی بد شو

اخطار میدم قبل هر کاری

با احتیاط از پیش من رد شو

 

اونقدر کج رفتی مسیرا رو

تا فکر راهِ دیگه ای باشم

با انتخاب سُستِ تو شاید

من اشتباهِ دیگه ای باشم

 

این روزها حس میکنم حتی

لبخندهاتم مضحک و سرده

رفتارهای بی ثبات تو

ذهن منو محتاط تر کرده

 

میخواستم فرصت بدم اما

جسمت فقط در اختیارم بود

قلبت یه جا دیگست و از دَس رفت

عشقی که تنها اعتبارم بود . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

پ.ن:برچسب پست  شعریست از سیدمهدی موسوی .

 

 


برچسب‌ها:
سکوت مسخره ای بین گریه و خنده, تمام حال نشستن برای آینده
+ تاريخ پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 1:48 نويسنده یاسمین صالح زاده |