نگفته هایی که ناگفته می ماند

شعــر هم بی تـــــــو بــه بغضــی ابــدی زنجیــــر اســت

 

فاتــح روزهــــــای آبــادم

رفتنت کوله باری از درد است

طعنه هایی که سهم من کردند

نانجیبانه خسته ام کرده است !

 

از هم آغوشی ات نفهمیدی ؟

خسته از این اتاق من بودم ؟

نقش یک زن به من ولی ، تنها

مرد این اتفاق ، من بـــودم !

 

وقت ویرانی ام کجا بودی ؟

فاتــح روزهــــــای آبــادم

کشورم تکه تکه غارت شد

بنگر از اصل و اسب افتادم !

 

حفره ای جای جایگاهت ماند

در رکوردت دلم تَرَک برداشت

آخرش هم شکست و در گینس

ثبت خوبی دلم برایت کاشت !

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

پ.ن:برچسب پست  شعریست از علیرضا آذر.

 

 


برچسب‌ها: مرد تاوان اشتباهت باش, آخرین اشتباه من بودم
نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 16:6 توسط یاسمین صالح زاده|

 

احاطه کرده سکوتی تمام شهر تو را

و این منم که قســم خورده ی نگاه تو ام

سکوت خانه به برگشتنت یقین دارد

و من که دیر زمانیست چشم به راه تو ام . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 ...................................................................

پ.ن: چرا رفتی،چرا من بی قرارم

دلم گرفته ای دوست،هوای گریه دارم . . .

تسلیت می گم رحلت بانوی غزل ، سیمین بهبهانی رو.

انشالله که روحشون شاد و قرین رحمت باشه .

 

"بر من گذشتی ،سر بر نکــــــــردی"

از عشق گفتم ،بـــــاور نکــــــــردی

دل را فــــــکندم ،ارزان بــه پــــــایت

سودای مهـرش ،در ســـــــر نکردی

گفتم گـــــلم را ،می بویی از لطف

حتی به قهرش ،پــــرپـــر نـــــکردی

دیدی ســبویی ،پــــــــر نوش دارم

باتشنگـــی ها ،لــــــب تـر نکـردی

هنگام مـستی ،شور آفــــرین بود

لطفی که با ما ،دیگر نکــــــــــردی

آتش گــــــرفتم ،چــون شاخ نارنج

"گفتم: نظـر کن ،سر بر نکــــــردی"

 

"سیمین بهبهانی"

 

 


برچسب‌ها: در امتداد این شب نفتی, سقط جنونم کردی و رفتی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 1:28 توسط یاسمین صالح زاده|

 

جدی نمی گیرم جهانــم را

دنیا سره شوخی بنـا کرده

ساکت شدم با اینکه در ذهنم

هر واژه قصدِ کودتــا کرده

ساکت شدم وقتی که فهمیدم

فریادها در سینه می میرند

در خانه ی تو ، رادیو ها هم

موج غمِ من را نمی گیرند . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 


برچسب‌ها: شب مرا سحر نکن ولی, کجای این شبانه ام, بگــــو
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 19:16 توسط یاسمین صالح زاده|

 

در ابتدای حضورت دلت به رفتن بود

که انتهای توافق به خودشکستن بود

 

سکوت رکن اساسیِ کُلِ قصه ی من

همیشه حکم حرف های من نگفتن بود

 

تو را به حرمت این خاطرات خسته بگو

علاج زخم های کاری ام نبستن بود؟؟

 

دوباره حرف های گفته ات مرا رنجاند

شنیده ام که غمت پای من نشستن بود

 

محاسبات مرا ریختی به هم این بار

به هر دری که زدم وقف برنگشتن بود

 

تو رفته ای و من اکنون چه دیر فهمیدم

در ابتدای حضورت دلت به رفتن بود . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 


برچسب‌ها: مرده ام و باز نفس می کشم, بی تو در این خانه کسی هست و نیست
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 18:26 توسط یاسمین صالح زاده|

 

از ابر چَشمت برف میبارد

کولاک کردی حال شهرم را

با بدترین حالاتِ هر ممکن

تفسیر کردی قدِ قهرم را

بر فرش افتادم ببین قلبت

از عرش اعلایت مرا کوباند

دی ماهی ام اما وجودم را

دستانِ تابستانی ات سوزاند

من از سکوت خانه لبریزم

خو کرده ام با این دَر و دیوار

تجویزِ تنهاییِ بی وقفه

رگبارِ روزایِ پُر از تکرار

جدی نمی گیرم حضورت را

شوخی ترین رویای من بودی

آوار کردم در خودم خود را

ساکت ترین غوغای من بودی . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 


برچسب‌ها: تا که به هر واژه ستم می شود, دست طبیعی است قلم می شود
نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 2:56 توسط یاسمین صالح زاده|

 

دلم یک عاشقانه می خواهد . . .

یک عاشقانه با تِمِ باران ،

بوسه ،

آغوش ،

و شانه به شانه ی هم قدم زدن . . .

مدتیست که ته کشیده است در دلم عاشقانه ها . . .

اندکی به شعرهایم رنگ بپاش ،

چند سالی ست که خاکستری محض اند

خاکستری محض . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

پ.ن: باید کوه شویم

هیچکس برای خاطرِ خاطرجمعیِ ما ، از شانه هایش نمی گذرد...

"مهدیه لطیفی"

 

 


برچسب‌ها: کاش اندکی بها میدادی, به این بهانه ها
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 15:13 توسط یاسمین صالح زاده|

 

در چَشم های سرد شب رنگت

خاموش شد نوری که ماهم بود

رفتم چون از حَدم گــــذر کردی

بازنده ی بازی نخواهم بود

 

آتشفشانی در دلم جاریست

هر واژه در من ملتهب از درد

یخ بسته ام در قعر تابستان

اهــواز هم گرمم نخواهد کرد

 

کم کن هجوم خواب هایم را

سر رفته ام از حس بیداری

در انزجاری سخت درگیرم

بیزارم از این حس بیزاری

 

گویی جهانـــم بی الف مانده

مثل حضورت،عشق واهی شد

فهمیده ام درماندگی یعنی ،

تو،مرد این میدان نخواهی شد . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 


برچسب‌ها: دست کسی نیست زمین گیری‌ام, عاشقِ این آدمِ زنجیــــری‌ام
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 3:55 توسط یاسمین صالح زاده|

 

فنجان من از تلخ ترین فال پُر است

اینگونه که دستان تو را رو کرده

فردای من از حال من آشفته تر است

اینگونه که دنیا به غمم خو کرده

 

رفتی که در این خستگی بی پایان

در گودی چشمان تو محصور شوم

با تکیه بر اختیار خود رفتی که

تا عمق همین واهمه مجبور شوم

 

هر کس که رسید برگ تقویم مرا

آنجور که می خواست دلش باطل کرد

خیری نچشید قلبم از آدمها

حوای دلم درد فقط حاصل کرد

 

ته مانده ی این شعر منم،گوش بده

غم،قافیه ی اکثر این اشعار است

سقف تن من دیر زمانی سُست است

حالا که دلم وارث این آوار است

 

با گوش تو فریاد به جایی نرسد

خود را به سکـــوت می سپارم،بـــروی

ای کاش نفس تنگ شود جای دلم

جان را به حراج می گذارم،بـــروی

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

پ.ن: شعر نه خاطره است و نه زندگی! شعر فقط شعر است !لطفا به افسردگی و... محکومم نکنید...

 

 


برچسب‌ها: کاش به جای دلم, گلویم تنگ می شد, نفسم بالا نمی آمد و خلاص
نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 16:42 توسط یاسمین صالح زاده|

 

من از تبارِ روح بارانــــم

رگبار می بندم تورا در خود

آنقدر میبارم ، یقین دارم

روزی درونم سیل خواهد شد

 

مشکی ترین شب در نگاه توست

مست از وجودت جام می گیرد

ماه از حضورت یخ نمی بندد

روشن شدن را وام می گیرد

 

کم دارمت ای روح باران زا

کم دارمت لطفا زیادی باش

من بی تو یعنی مطلقا بن بست

واسه دلم کم اقتصادی باش

 

حل کن عسل های نگاهت را

در قهوه ی تلخ نگاه من

می ترسم از دنیای بعد از تو

ای آخرین راه پناهِ من

 

خم می شود پشتم در این اشعار

دل در جوانی پیر خواهد شد

لطفا بمان قبل از پشیمانی

بعد از نبودم دیر خواهد شد

 

حالا فقط یک واژه جا مانده

از پازل شعری که غم دارد

جذاب کن هر واژه را در من

این شعر مغناطیس کم دارد . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 


برچسب‌ها: به دادم برس, بهتریــن نارفیـــــق
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 0:14 توسط یاسمین صالح زاده|

 

مــن قول میدهم تمام زنانگی ام را

وقف کنم تا وقت آمدنت ،

و تــو مردانه برسرِ قولت بمان که دیگر

هرگــز نمی آیی . . .

باورکن که گاهی همین حسرت های شیرین

دلچسب تر از داشتنی های مُنجر به تلخیست . . .

حالا تو هرقدر خواستی ، دیوانه فرضم کن . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: دارم نمی آغوشمت, دارم نمی عشقم, دارم نمیخواهم بمانم تا تو برگردی
نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 20:22 توسط یاسمین صالح زاده|

 

از کوچه های خیس می آیم

تا انتهای باور باران

من انعکاس تلخِ تاریخم

تقویم من در معرض طوفان

در انحطاط پست نابودی

من باغ آفت خورده ای بودم

هر بار از این دِهکوره می رفتی

من حکم آن دیوانه ای بودم

که سقف سر را بر سرش هر بار

از دست چشمت منحدم می کرد

ناگفته هایش بیشتر می شد

هی در دلش غم منسجم می کرد

چند سال باید در همین اوضاع

شب را به روز و روز را شب کرد ؟؟؟

چند سال باید پای این اشعار

از دردِ هر دلواژه ای تَب کرد ؟؟؟

درمانده شد علم روانکاوی

جا پایِ خون بر درفترم جا ماند

من ماندم و دیوانگی هایم

دکتر هم از فهمیدنش وا ماند . . .

 

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: خانه خرابیِ من از دست توست, آخرِ هر راه به بن بستِ توست
نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 2:10 توسط یاسمین صالح زاده|

 

از دست دادم اعتقادم را

در باور سرد زمستانت

من در درونم خودکشی کردم

اما گناهش پایِ دستانت

صد داغ در دل دارم و انگار

آتش فشانی قبل طغیانم

یک راهِ پُر بن بست جانفرسا

جا مانده از اندوه پایانم

من در تو تعبیر رکودی تلخ

با بدترین حالی که میدانی

ای کاش یک شب می توانستم

از یاد می بردم به آسانی

اندوهه این غم های مادرزاد

روزی به من زنجیر خواهد شد

حالا که هستم رو به من برگرد

فردا یقیناً دیــــر خواهد شد . . .

 

"یاسمیـــن صــالــح زاده"

 

 

 


برچسب‌ها: ای شعر چه میفهمی از این حال خرابم, دست از سر این شاعر کم حوصله بردار
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 11:40 توسط یاسمین صالح زاده|


آخرين مطالب
» فاتح . . .
» کم آوردم . . .
» مرا تداعی کن . . .
» دلت به رفتن بود . . .
» شوخی . . .
» آشــــوبم . . .
» انزجار تا انفجار . . .
» فریاد . . .
» کم دارَمت . . .
» دیوانگی شاخ و دُم میخواهد مگر؟

Design By : Pichak